ایام زمستان
شنبه 7 آذر من و ایلیا دوباره رفتیم آتلیه.هفته قبلش ک با بابایی 3 تایی رفتیم آتلیه مادر و کودک و روز شنبه هم تو روبردم عکاسی عمه فایزه.
توی مسیر عکاسی داشت خابت می برد.ب زور تو رو بیدار نگه داشتم.وقتی رسیدیم عکاسی مسئولش گفت این بچه ک خابه کاش یه روز دیگه اونو می آوردین!گفتم بذارین موقع عکس بشه خودشو نشون میده.
هر ژستی ک بهت میگفتن بهتر از خودشون انجام میدادی.همه متعجب بودن.آقای معین ک میگفت اینجوری کارم خیلی سخت شده چون بچه ها اینقد خوش ژست نیستن و اگه عکسشون ایراد داشته باشه میگیم خودش بلد نبود ژست بگیره یا حرف گوش نمی کرد.ولی واسه عکس ایلیا هیچ دلیلی نمی تونیم بیاریم.
خلاصه حسابی آبرومون رو خریدی...
8 آذر هم آرتین اومد خونه مامان جون.خیلی بهت خوش گذشت و حسابی با آرتین بازی کردی.خمیره بازی و سرسره بازی و ...
به شبکه میگی شکبه.مثلا میگی بزن شکبه می می تون{پرشین تون}
به مبل میگی ملب.خاله الهه ک اومده بود خونه مون بهش میگفتی من باید بگم ملب ولی نمی تونم میگم ملب.هر دوش رو اشتباه میگفتی.


ایام زمستان
